حكيم ابوالقاسم فردوسى

1069

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

تن خويشتن پروريدن بناز * برو سخت بستن در رنج و آز نگه داشتن مردم خويش را * گسستن تن از رنج درويش را سپردن بفرهنگ فرزند خرد * كه گيتى بنادان نشايد سپرد چو فرمان پذيرنده باشد پسر * نوازنده بايد كه باشد پدر بپرسيد ديگر كه فرزند راست * بنزد پدر جايگاهش كجاست چنين داد پاسخ كه نزد پدر * گرامى چو جانست فرخ پسر پس از مرگ نامش بماند بجاى * ازيرا پسر خواندش رهنماى بپرسيد ديگر كه از خواسته * كه دانى كه دارد دل آراسته چنين داد پاسخ كه مردم به چيز * گراميست و ز چيز خوارست نيز نخست آنك يا بى به دو آرزوى * ز هستيش پيدا كنى نيك خوى و گر چون ببايد نيارى به كار * همان سنگ و هم گوهر شاهوار دگر گفت با تاج و نام بلند * كرا خوانى از خسروان سودمند چنين داد پاسخ كزان شهريار * كه ايمن بود مرد پرهيز كار و ز آواز او بد هراسان بود * زمين زير تختش تن آسان بود دگر گفت مردم توانگر بچيست * بگيتى پر از رنج و درويش كيست چنين گفت آن كس كه هستش بسند * ببخش خداوند چرخ بلند كسى را كجا بخت انباز نيست * بدى در جهان بتّر از آز نيست ازو نامداران فرو ماندند * همه همزبان آفرين خواندند [ بزم سوم نوشين روان با بزرگمهر و موبدان ] چو يك هفته بگذشت هشتم پگاه * نشست از بر تخت پيروز شاه بخواند آن كسى را كه دانا بدند * بگفتار و دانش توانا بدند بگفتند هر گونه‌اى هر كسى * همانا پسندش نيامد بسى چنين گفت كسرى ببوزرجمهر * كه از چادر شرم بگشاى چهر سخن سخن گوى دانا زبان برگشاد * ز هر گونه دانش همى كرد ياد نخست آفرين كرد بر شهريار * كه پيروز بادا سر تاج دار دگر گفت مردم نگردد بلند * مگر سر بپيچد ز راه گزند چو بايد كه دانش بيفزايدت * سخن يافتن را خرد بايدت در نام جستن دليرى بود * زمانه ز بد دل بسيرى بود و گر تخت جويى هنر بايدت * چو سبزى بود شاخ و بر بايدت چو پرسند پرسندگان از هنر * نشايد كه پاسخ دهيم از گهر گهر بىهنر ناپسندست و خوار * برين داستان زد يكى هوشيار كه گر گل نبويد برنگش مجوى * كز آتش برويد مگر آب جوى توانگر ببخشش بود شهريار * بگنج نهفته نه‌اى پايدار بگفتار خوب ار هنر خواستى * بكردار پيدا كند راستى فروتر بود هرك دارد خرد * سپهرش همى در خرد پرورد چنين هم بود مردم شاد دل * ز كژّيش خون گردد آزاد دل خرد در جهان چون درخت وفاست * وزو بار جستن دل پادشاست چو خرسند باشى تن آسان شوى * چو آز آورى زو هراسان شوى